فقط خدا رو عشقه

   [آرشيو شده ها]
+ ماماني گلم روزت مبارک.منم آره؟؟؟ سه‏شنبه 4/4/1387 ساعت 8:37 عصر
اولين تبريک روز زن تو عمرم

نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ قال المعصوم (عليه السلام) سه‏شنبه 28/3/1387 ساعت 11:34 عصر

آهنگ خدا در دل داشتن بهتر از خسته کردن اعضا و جوارح اسث. (امام جواد عليه السلام)


 



بخل ورزيدن يه آنچه در دست داري،بد گماني به معبود است.(امام علي عليه السلام)


 



اين حديث پزشکي هم تقديم به کساني که شام نمي خورن تا چاق نشن :


 


خوردن شام را وا مگذاريد،هر چند به سه لقمه نان با نمک باشد.


سرچشمه ي ويراني تن، واگذاردن شام است. (امام صادق عليه السلام)


التماس دعا


يا علي


 


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ انا الحق سه‏شنبه 28/3/1387 ساعت 2:43 عصر
درويشي از منصور برسيد که عشق چيست؟


گفت: امروز بيني و فردا و بس فردا.


آن روز بکشتند و ديگر روز بسوختند و


سوم روز به باد بر دادند.


يعني عشق اين است.


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ خودموني شنبه 25/3/1387 ساعت 8:50 عصر

برو بچ نت سلااااااااااااااام


خوبين الحمد لله؟خوش ميگذره؟چي کارا ميکنين؟


يچه ها يه مدته نميدونم چرا دست و دلم به نوشتن نميره و دچار يحران و ازين کلمه هاي


قلمبه سلمبه شدم.نميدونم چم شده.هر چي يه ذهنم و مانينورم و صفحه کيليد فشار ميارم


نوشتنم نميگيره.چرا اين مدلي شدم؟ آي دن نو!


از طربي هم دوست ندارم چرنديات تحويل ملت بدم(حس مسوليت پذيري مثلا!)


حالا ني دونم چي کار کنم!؟؟؟


از تمامي متخصصين و روانشناسان و هرکي در اين زمينه سر سوزن ذوقي دارد، تقاضاي


ياري مي نمايم.


هم اکنون نيازمند ياري سبزتان هستيم.


راستي اين شکلکا رو چه جوري وارد پستاتون ميکنين؟مال من نميششششششه:(


حالا يگبن شايد به هواي اين آدم کوچولو گذاشتن تو پستا يه کم سر ذوق اومدم!


آخه من هنوز حس و حال بچگيامو حفظ کردم و با اين کاراي بچه گونه و عکس کتاب ديدن و


ليله بازي کردن و کارتون ديدن و اين کارا


سر ذوق ميام.


واااي راستي امتحانامون شروع شده از اعماق قلبتون از همون تهه تهه ته دعام کنين


هيچي تو طول ترم نخوندم همه تلنبار شده رو همي


مرسي شديدا!!!



پي نوشت 1:ببينين چه قدر غلط ديکته اي دارم!شاهد از غيب رسيد.اينم از نشونه هاي


بيماري ناتواني در کتابت است!


پي نوشت2:ببخشيد واقعا ببخشيد، يرو بچ نه! برو بچ


مانينور نه:) مانيتور و هکذا. خودتون بقيه غلط ديکته هامو بگيرين که روزي 10 با از روشون


بنويسم.


با تشکر:مهتاب


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ خدايا عظمتت رو شکر شنبه 25/3/1387 ساعت 4:1 عصر
 

يکي هميشه آرزوهاتو يه جا يادداشت کن و يکي يکي از خدا بخواه!


خدا يادش نميره ولي تو يادت ميره که چيزي که امروز داري آرزوي ديروزت بوده!


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ نا شکري نکردم جمعه 24/3/1387 ساعت 11:5 عصر

خدا جونم سلام


اومدم بگم که ديشب من اصلا  نا شکري نکردما


فقط دلم برات تنگ شده و دنيا يه کم برام محدود شده.


اين حد دنياس که عذابم ميده.


مثل هميشه دوسست دارم


فداي تو


مهتاب


 


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ دلم تنگ است جمعه 24/3/1387 ساعت 12:13 صبح

خداي خوبم،خداي مهربونم


چي ميشد امشب منو ميبردي پيش خودت؟


اين بنده ي کوچولوت خيلي دلش برات تنگ شده.


هيچ چيز اين دنيا ديگه راضيش نميکنه.فقط خودتو مي خواد، خود خودتو!


از اين دنيا و آدماش، از اين دنيا و دلخوشياش،از اين دنيا و آدماش، از اين دنيا و زرق و برقش


از اين دنيا و آدمي مث خودش خسته شده.


خدااااااااااااااا


صدامو ميشنوي؟


به خدا بندت دلش برات تنگ شده


به خود خدا دلم برات تنگ شده....


کي منو مي بري پيش خودت؟کي؟


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ يا فاطمه الزهرا (سلام الله عليها) سه‏شنبه 14/3/1387 ساعت 3:54 عصر

خانوم جان سلام 


مدتي است که قصد دارم برايتان بنويسم ولي قلمم ياريم نميکند.


شايد هم خودتان اجازه ي نوشتنم نميدهيد.


حق با شماست من سعادت قلم زدن براي بهترين بانوي دو عالم را ندارم.


ولي با تمام کم سعادتيم، آمدم بنويسم: دوستتان دارم....


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ عاشقي؟ سه‏شنبه 14/3/1387 ساعت 3:42 عصر

زمانيکه آشيانه ي پرنده ي عاشق در حال تغيير باشد،عاشقي را فراموش ميکند و به دنبال


آشيانه ي جديد مي رود.آيا عاشقي به زمان و مکان بستگي دارد؟


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ التماس دعا پنجشنبه 2/3/1387 ساعت 12:37 عصر

دوستاي گلم سلام 


خيلي حالم گرفتست.خيلي زياد.


تورو خدا سر نمازاتون و تو هيأتايي که ميرين منو خيلي دعا کنين. 


يادتون نره ها!


ممنونم


يا علي


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ فداي تو پنجشنبه 2/3/1387 ساعت 12:35 عصر

يک سبد عاطفه دارم همه ارزاني تو


همه اش پيشکش جلوه ي روحاني تو


غزل عاطفه لب وا کن و درياب مرا


من که محتاج ترينم به غزل خواني تو


تحفه اي يافت نکردم که فداي تو کنم


يک سيد عاطفه دارم همه ارزاني تو


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ يعني همه ي ما دزديم؟؟!!! سه‏شنبه 10/2/1387 ساعت 9:10 عصر


امروز مي خوام در مورد يه چيز جالب و ظريف با هم صحبت کنيم.


موضوع شيرين دزدي!



تا حالا بهش فکر کردين؟ تو بچگياتون شده يود مال کسي رو بردارين؟


اگه جوابتون مثبته، بعدش چه حسي داشتين؟ نگراني؟ عذاب وجدان؟ ترس؟ ....



الان چي؟ به نظرتون ممکنه که الان از کسي چيزي بدزدين؟


فکر نکين؟


نمي دونم!



عزيزاي دانشجو!هيچ وقت شده يه اين فکر کنين که تقلب هم يه جور دزديه؟


دزدي از حق دوستامون؟



خانوماي تريپ بالاي با کلاسي که هفت قلم آرايش مي کنين و بوي ادکلنتون


حتي ما رو که دختريم بيهوش مي کنه! تا حالا يه اين فکر کردين


که با اين عشوه ها و چشم و ابرو انداختنا ممکنه گرماي زندگي خيلي از خانوماي ديگرو بدزدين؟


وعشقي که خيلي از آقايون به خانوماشون دارنو يه راحتي از چنگ خانوماشون بقاپين؟



آقايوني که هميشه از همسراتون متوقعين که وفا دار باشن! تا حالا فکر کردين که وقتي به همسراي


ديگران خيره ميشين دارين از حق شوهراشون مي دزدين؟



خانومايي که بي کارين و يه جاي دو صفحه کتاب خوندن همش دارين پشت سر


صغري خانوم و کبري خانوم و پسر عمه دختر عموي خاله خان باجيتون صحبت مي کنين!


تا حالا فکر کردين که دارين آبروي اون بنده خدا رو مي دزدين؟



برادرايي که واسه آبجياتون ادعاي غيرت دارين و اگه کسي بهشون چپ نگاه کنه شيکمشو


سفره مي کنين! آيا مواظبين که از ناموس ديگران سوء استفاده نکنين؟



استادايي که وقت دانشجوها رو ميگيرين و هنوز خودتونم بلد نيستبن خوب درس بدين و همه


سر کلاساتون يا خوابن و يا ليلي و مجنون مي کشن و يا جدول حل مي کنن!


چرا وقت مردمو ميدزدين؟



حالا يعني واقعا اينا همش دزديه؟



منتظر نظراتتون هستم.


التماس دعا


يا علي



نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ معجزه سه‏شنبه 10/2/1387 ساعت 3:14 صبح

واااااااااي خدا جونننننننننننننننننننننم شکرت


بازم بارون رحمتتو بر سر ما نازل کردي.


الهي من فدات شم خداي خوب خودم.


بوووووووووووووووووس


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ روياي خيس پنجشنبه 29/1/1387 ساعت 9:22 عصر





 


 


بخوان شعر دلدادگي را بزن نغمه يعشق و مستي
 تمام جهان ملک من شد چو دانم که يارم تو هستي


 




دلم مست و سر مست و جان مست هواي رخت در سر من


تو اينجا کنارم؟خدايا! هنوزم نشد باور من



که يارم کنارم بماند مرا همدم خود بداند


برايم نواي شکفتن ز دل با وجودش بخواند



دلم،عشق من،روح من،واااي همه پا به پاي تو آمد


به جانم شراري فکندي که رفت و دگر بر نيامد



هواي طبيعت دگرگون تجلي خلقت دگرگون


دگرگون همه جان و روحم نداي محبت دگرگون



خدا،عشق،مهتاب،خورشيد جهان،مهر،دريا و ماهي


همه پاي کوبان کنارم به يمن خروج سياهي



و عشق است نور دل من فکنده خدا در گل من


سياهي و اندوه مردست محبت شده حاصل من




اين برگ سبزيه که خودم نوشتم.اگه مايل بودين نظر بدين 




نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ چرنديات يکشنبه 25/1/1387 ساعت 2:17 صبح

کجايي ؟چگونه اي؟چه ميکني؟در چه فکري؟


فکر ميکنم،فکر ميکنم،فکر ميکنم،و تو نيستي و پاسخي براي سوالاتم نمي يابم.


دنيا چه خبر؟عيد چه خبر؟چه خبر؟از پنجره،آينه،سيب،سنبل،سرو،صفا،صداقت،صلح،صميميت چه خبر؟


سال نو؟سال کهنه؟دل عاشق؟دل بيتاب؟دل سر در گم؟دل حسرت کشيده؟دل بيدل؟


نه نه نه حرفم را پس ميگيرم.دل خوش سيري چند؟


نگاهي،تر از شوق عشق،دلي تب دار،دلي با وفا،جاني بيتاب از عشق،چشمي سر شار ز مهر،


دستي پر از لبخند،سبدي پر از محبت،روحي خالي ز کينه،جسمي تپنده از نسيم کوي دوست سراغ نداري که کسي بفروشد آن را، به بهاي نقد جاني؟


همه را خريدارم.


عشق را،عشق خالص را کجا مي فروشند؟کجا هديه ميکنند؟کجا نازل ميکنند؟


نه!عشق که نزول ندارد که نازل شود.دارد؟نه!!! ندارد.من ميگويم نه!تو هرچه ميخواهي بخوان.


عشق فقط صعود است صعود!!!


مي پرسي چه عشقي؟


اين معمايي است که خود نيز در پاسخش مانده ام.....


من مانده ام؟من که باشم از من بزرگترها هنوز نميدانند پاسخش را!!؟؟تو ميداني؟


و اما عشق...



نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ شهادتت مبارک پنجشنبه 22/1/1387 ساعت 7:19 عصر

مردني ارزش دارد که در آن،فکر،ايده و هدف باشد.


سيد شهداي اهل قلم : سيد مرتضي آويني


و زنده بودن چيست؟ آيا همه ي ما زنده ايم؟


آينه را جلوي دهان تک تک يارانم مي گيرم ولي دريغ از نفسي.


لحظه به لحظه ي زندگي را به تاراج زمان گذاشته ايم و در اين بحران ثانيه ها خود را به خواب زده ايم.


رفيقان! آيا ما زنده ايم؟؟؟؟؟


زندگي چيست؟گم شدن در گذر زمان؟يا ايستادن و صحنه ساز بودن؟


چه ميکنيم؟هدفمان چيست از اين همه دم و باز دم؟


خدايا مارا کمتر از آني به خود وا مگذار.


آمين يا ارحم الراحمين


يا علي


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ عشق من پنجشنبه 25/11/1386 ساعت 10:45 عصر

خدايا عشق من داني،که از عشق تو سرشارم


دلم خواهد نفس را در ره عشق تو بگذارم


 



اگر خواهم ز عشق تو روم جاي دگر هيهات


هميشه آرزو کردم نهال عشق تو کارم


 



اگر من را نميخواهي بگو اي يار فرزانه


بگو خواهي مرا يا نه؟بگو که ميشوي يارم


 



هزاران سال در راهت دويدم اي خدا داني


نمي دانم چرا دورم کجا لنگد مگر کارم؟


 



شعر خودمه اگه دوس داشتين نظر بدين.



نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ رياضي اعمال سه‏شنبه 9/11/1386 ساعت 3:59 عصر

هي!!!!!! واااااااااي آقاهه موهاتو ديد؟حواست کجا بود دختر؟


راس ميگين؟کشته؟مگه ميشه آدم بچشو بکشه؟


جدي؟پس علنگوي تو رم اون برداشته بود؟واقعا که.


نه بابا!!؟ شما هم واسه اون خونه هاي مجتمع ارکيده ثبت نام کرده بودين؟


پول شما رو هم بالا کشيدن؟آخخي!!!


عجب آدمايي پيدا ميشنا.خدا مرگشون بده ننه.چه جوري مي خوان اون دنيا جواب بدن؟



ابن جملاتو خيلي جاها شنيديم نه؟


يکي از اساتيد ميفرمودن که:به رياضي اعمال توجه کنين.


آخه خيلي ها فکر ميکنن که فقط قتل و دزدي و .... گناهه.


در صورتي که وقتي ما پشت سر کسي صحبت ميکنيم، شخص غايبي رو حاضر کرديم و انگار دست و پاهاشو بستيم.


دهنش رو هم بستيم که نتونه دفاع کنه از خودش.


بعد اونو کشتيم و نشستيم گوشتش رو خورديم.اين کمتر از قتله؟آره؟


بد حجابي رو گناه مي دونيم ولي دل شکستن رو نه.


دزدي رو گناه مي دونيم ولي به خلف وعده اهميتي نميديم.


جدا انگار ما خودمون تعيين مي کنيم که چه گناهي بزرگتره و چي کوچيکتره.


رياضي اعمال يعني:غيبت بد تر از زناست. دل شکستن گناهش بيشتر از بد حجابيه.


خدا هممون رو هدايت کنه.


يه کمي فکر کنيم.


التماس دعا


يا علي



نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

+ عشق پنجشنبه 4/11/1386 ساعت 4:12 عصر

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند


همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند



ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند


گرگهايي که لباس پدري مي پوشند



آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند


عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند



خوب طبيعي ست که يک روزه به پايان برسد


عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد


نوشته شده توسط: مهتاب مسيحا

   [آرشيو شده ها]

ِْليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[4/4/1387- 8:37 ع] ماماني گلم روزت مبارک.منم آره؟؟؟
[28/3/1387- 11:34 ع] قال المعصوم (عليه السلام)
[28/3/1387- 2:43 ع] انا الحق
[25/3/1387- 8:50 ع] خودموني
[25/3/1387- 4:1 ع] خدايا عظمتت رو شکر
[24/3/1387- 11:5 ع] نا شکري نکردم
[24/3/1387- 12:13 ص] دلم تنگ است
[14/3/1387- 3:54 ع] يا فاطمه الزهرا (سلام الله عليها)
[14/3/1387- 3:42 ع] عاشقي؟
[2/3/1387- 12:37 ع] التماس دعا
[2/3/1387- 12:35 ع] فداي تو
[10/2/1387- 9:10 ع] يعني همه ي ما دزديم؟؟!!!
[10/2/1387- 3:14 ص] معجزه
[29/1/1387- 9:22 ع] روياي خيس
[25/1/1387- 2:17 ص] چرنديات
[همه عناوين(35)][آرشيو شده ها]

خانه
مديريت
پست الکترونيک
شناسنامه
 RSS 
 Atom 



:: کل بازديدها ::
4641


:: بازديدهاي امروز ::
4


:: بازديدهاي ديروز ::
15



:: درباره من ::

فقط خدا رو عشقه

:: لينک به وبلاگ ::

فقط خدا رو عشقه


:: آرشيو ::

پا
قصه های من و مامان
کلام بزرگان [4]
شعر
لبخند بزن بسيجي عمرت تموم نميشه
يابن الحسن
حبط اعمال
يه عکس ناز
دلم را زير قيمت مي فروشم [2]
آقا به دادم مي رسي؟
شکرانه
شهدا
فروردين 87


:: دوستان من (لينک) ::

آدمکها
گل سرخ
حافي
اميدزهرا
امل
سيمرغ
پر پرواز
پري براي پريدن
کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
دفترچه آبي /مجيد اسماعيل زاده
پوست کلف
تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
يوسف گم گشته
مسائل جنسي
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
زن بودن ممنوع
نرگسدان
اقاقياي من
جاده خدا
سلام آقا
او براي دم هر ثانيه ام رحمتي بود عظيم!
زندگي
دالان بهشت
خط سوم
محمد
تنهايي مرامه عشقه
.:: رويش عشق::.
سايه
علم بي نهايت ، هنر،‏ دين ...
لــعل سـلـسـبيــل ( دل نوشته هاي يک هاجر )
نسيم ياد معبود در کويرستان جان
مسيح انديمشک
روحاني
دل نوشته هاي يک دختر شهيد
زنان در جهان
سلطان عشق
مسيح لبنان
و خدایی که در این نزدیکیست
نوشته هاي خط خطي...!!!
دل گويه هاي يک مجاهد
داغ عشق
ايده هاي اخلاقي
به برادرم مسيح
کوثر
ضحي
گلي
فرصت دلدادگي
موعود شايسته
غروب عشق
مشکي رنگه عشقه
سلام


:: لوگوي دوستان من ::













:: خبرنامه ::

نام:

ايميل:

 

:: موسيقي وبلاگ::


:: وضعيت من در ياهو::

يــــاهـو